اعتصاب طلاب در قم
30 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : ساید اسناد کتابخانه ملی
تعداد شرکت کننده : 0

خاطراتي از انقلاب اسلامي ايران با تاريخ شفاهي

اعتصاب طلاب در قم

مصاحبه با حضرت آيت الله دكتر احمد بهشتي

رئيس گروه فلسفه دانشكده الهيات دانشگاه تهران

 

 

مصاحبه كننده : فاطمه نورايي نژاد                     تاريخ مصاحبه: 2/8/80              محل مصاحبه: تهران

آن‌ قضيه‌ سال‌ 57 به‌ اين‌ صورت‌ بود كه‌ در ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ ما را در همين‌ خيابان‌ سهروردي‌ نزديك‌ مسجد (مسجد ولي‌ عصر كه‌ ظهرها منبر مي‌رفتم‌) دستگير كردند و بردند به‌ آن‌ كميته‌ در يك‌ سلول‌. مدتي‌ [در سلول‌] بودم‌ بعد هم‌ از سلول‌ درآوردند و در يك‌ اتاقي‌ كه‌ چند نفر بوديم‌ قرارمان‌ دادند. حدود يك‌ ماه‌ طول‌ كشيد. روز‌ هفده‌ شهريوركه‌ آن‌ فاجعه‌ را رژيم‌ به‌ بار آورد، ما در زندان‌ بوديم‌ ولي‌ صداي‌ تيراندازي‌ها را مي‌شنيديم‌، نمي‌دانستيم‌ و تعجب‌ مي‌كرديم‌ كه‌ موضوع‌ چيست‌؟ بعد معلوم‌ شد كه‌ كشتار ميدان‌ شهدا (آن‌ وقت‌ ژاله‌ بود) به‌ راه‌ افتاده‌. آنجا كه‌ بوديم‌، بازجويي‌ها خيلي‌ مفصل‌ بود. شخصي‌ كه‌ بازجويي‌ مي‌كرد مثلاً هر روز سه‌، چهار ساعت‌ مي‌نشست‌ و صحبت‌ مي‌كرد. خيلي‌ اميدوار بود به‌ اينكه‌ بتوانند اين‌ انقلاب‌ را مهار كنند. مثلاً ايشان‌ مثال‌ مي‌زد به‌ اينكه‌ مردم‌ ايران‌ مثل‌ پرنده‌اي‌ است‌ كه‌ مدتي‌ در قفس‌ مانده‌. در قفس‌ را كه‌ باز مي‌كنند، يك‌ خرده‌ سرگردان‌ مي‌شود كه‌ چكار كند. مردم‌ مدتها آزادي‌ نداشتند؛ حالا آزادي‌ به‌ آنها دادند، خوب‌ مي‌زنند شيشه‌ مي‌شكنند يا مثلاً بانك‌ آتش‌ مي‌زنند [ولي‌] كم‌كم‌ عادي‌ مي‌شود و آرام‌ مي‌شوند. خيلي‌ اميدوار بودند كه‌ بتوانند انقلاب‌ را مهار كنند. اين‌ صحبتها را هم‌ براي‌ اين‌ مي‌كردند كه‌ ما را هم‌ با خودشان‌ همفكر و هم‌ عقيده‌ كنند. به‌ هر حال‌ آنجا بازجويي‌هاي‌ مفصلي‌ داشتيم‌ و بيشتر هم‌ او صبحت‌ مي‌كرد.
ـ در چه‌ موردي‌ از شما سئوال‌ مي‌كردند؟
ـ يادم‌ نيست‌ اصلاً سئوال‌ آنچناني‌ از من‌ كرده‌ باشد. اسمش‌ بازجو بود، بازجويي‌ بود ولي‌ او متكلم‌ وحده‌ بود و همه‌اش‌ من‌ بايد [مي‌]نشستم‌ و حرفهاي‌ او را گوش‌ مي‌كردم‌. اصلاً يادم‌ نمي‌آيد كه‌ واقعاً ايشان‌ از من‌ سئوالي‌ هم‌ كرد [يا نه‌]. ....

به‌ هرحال‌ اول‌ مهر ما را آزاد كردند برگشتيم‌ قم‌ و رفتيم‌ سركلاس‌. چند روزي‌ گذشت‌. چند روز بيشتر، يكي‌ دو ماهي‌ گذشت‌، بعد يكي‌ از دوستان‌ همكار آمد و گفت‌ كه‌ ما مي‌خواهيم‌ انجمن‌ اسلامي‌ معلمان‌ تشكيل‌ بدهيم‌ و بايد شما همكاري‌ كنيد. گفتم‌ هيچ‌ عيب‌ ندارد، من‌ هستم‌. آمديم‌ و انجمن‌ اسلامي‌ تشكيل‌ داديم‌. من‌ و سه‌ نفر ديگر از معلمين‌ شديم‌ مسئول‌ انجمن‌ اسلامي‌ معلمان‌ قم‌ و اولين‌ كاري‌ كه‌ كرديم‌ [اين‌ بود كه‌] اعتصاب‌ معلمين‌ قم‌ را راه‌ انداختيم‌. ...
در ضمن‌ ارتباط‌ داشتيم‌ با منزل‌ امام‌ كه‌ آقاي‌ پسنديده‌ آنجا مي‌نشست‌ و اين‌ آقاي‌ صانعي‌ (كه‌ حالا رئيس‌ بنياد پانزده‌ خرداد هستند) پيغام‌ دادند كه‌ يك‌ سري‌ بيائيد آنجا. من‌ رفتم‌. رفتيم‌ همان‌ منزل‌ امام‌. رفتم‌ و ايشان‌ گفتند كه‌ به‌ هرحال‌ انتظار ما اين‌ است‌ كه‌ شما اولين‌ كاري‌ كه‌ مي‌كنيد، اعتصاب‌ معلمين‌ را راه‌ بياندازيد. معلمين‌ اعتصاب‌ كنند و كلاسها تعطيل‌ شود.
ـ از مهر به‌ بعد؟
ـ بله‌، حالا دقيقاً تاريخ‌ آن‌ يادم‌ نيست‌. حالا آبان‌ بود، آذر بود، همين‌ حدودها بود. خوب‌ ما آمديم‌ و به‌ معلمين‌ قم‌ اعلام‌ كرديم‌ كه‌ بايد اعتصاب‌ كنيد. طوماري‌ هم‌ (پارچه‌ يا كاغذ طولاني‌ بود) از آنها امضاء گرفتيم‌. خوب‌ همه‌ هم‌ همكاري‌ كردند و آمدند امضاء كردند و كلاسها تعطيل‌ شد. اعتصاب‌، عملي‌ شد. حكومت‌ نظامي‌ قم‌ هم‌ از اين‌ قضيه‌ خيلي‌ ناراحت‌ بود و درصدد دستگيري‌ ما بود. به‌ هرحال‌ من‌ به‌ يك‌ نحوي‌ از قم‌ فرار كردم‌ و به‌ شيراز رفتم‌ و مدتي‌ در استان‌ فارس‌ بودم‌.
در ايام‌ انقلاب‌ هم‌ كار من‌ سخنراني‌بود. زياد به‌ اين طرف‌ و آن طرف‌ مي‌رفتم‌، به‌ آذربايجان‌، شيراز، اراك‌، اين طرف‌ و آن طرف‌ مي‌رفتم‌ و سخنراني‌ مي‌كردم‌. در فساي‌ خودمان‌ بيشتر راهپيمايي‌ها را راه‌ مي‌انداختم‌. تا اينكه‌ الحمدلله‌ انقلاب‌ به‌ پيروزي‌ رسيد.

آدرس اینترنتی