ایمان، وحی و عقل
20 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کیهان فرهنگی ) فروردین و اردیبهشت 1375 - شماره 126 )(7 صفحه - از 4 تا 10)
تعداد شرکت کننده : 0

ایمان،وحی و عقل

گفتگو با دکتر احمد بهشتی

دکتر احمد بهشتی از جمله صاحبنظران‏ توانمندی است که عمری را به تحقیق،تألیف و ترجمه آثار فرهنگی صرف کرده است.او با آشنایی‏ عمیق با دروس حوزوی و دانشگاهی توانسته است‏ مباحث علمی را با نیازهای روز جامعه تطبیق دهد. در این راه کتابها و مقالاتی که از ایشان منتشر شده است پاسخی به پرسش‏های نسل پویا و فعال‏ امروز است.گفتگو با استاد دکتر احمد بهشتی در محیطی صمیمی انجام شد و ایشان صریح و دلنشین به تمامی سؤال‏ها پاسخ گفتند.با سپاس‏ از استاد متن گفتگو از نظرتان می‏گذرد.

کیهان:در آغاز لطفا دربارهء زندگی،پیشینهء مطالعات و فعالیت‏های‏ فکری و نیز آثاری که داشته‏اید،صحبت‏ بفرمایید.

دکتر احمد بهشتی:در سال 1314 در یکی از روستاهای شهرستان فسا به دنیا آمدم و تا سنین‏ جوانی در همان محل بودم.پدرم مرحوم حاج شیخ‏ عبد المجید بهشتی خود اهل علم بود،از این رو نزد ایشان«صرف میر»،«جامع المقدمات»و قرآن را آموختم.ایشان روحانی بودند و آن زمان در همان‏ منطقه نماز و نیز نماز جمعه اقامه می‏کردند و به کار ارشاد همهء روستاهای آن مناطق و بخشهایی از روستاهای اطراف فسا و جهرم می‏پرداختند.در واقع‏ نخستین استاد من پدرم بود.بعدها به شیراز آمدم و در یکی از مدارس علمیه به تحصیل پرداختم.سپس به‏ مدرسهء هاشمیه رفتم و ضمن فراگیری دروس طلبگی‏ به طور متفرقه در امتحانات ششم ابتدایی شرکت‏ کردم،زیرا به علوم جدید نیز علاقه داشتم.پس از چندی،در سال 1336 به دریافت دیپلم ادبی نایل‏ آمدم و در طی این مدت در دروس حوزوی نیز پیشرفت‏ خوبی داشتم.

کیهان:در حوزهء علمیهء شیراز استادان شما چه کسانی بودند؟

دکتر بهشتی:از بزرگوارانی که در خدمتشان‏ بودیم،مرحوم آیت الله حاج صدر الدین شیرازی، آیت الله شیخ بهاء الدین محلاتی،مرحوم آیت الله حاج علی اکبر ارسنجانی که صاحب رساله هم بودند و قسمتهای عمده‏ای از«شرح لمعه»و«رسائل»را نزد ایشان خواندم،و نیز مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد شریعت که از تحصیل کرده‏های نجف بودند. پس از آن،در سال 1338 به قم رفتم و بقیهء درس‏ «کفایه»را خدمت آقای سلطانی تلمذ کردم.ایشان از مدرسین طراز اول«کفایه»بودند شیوهء ایشان از نظر بیان و القای مطالب خیلی عالی بود.در هر صورت، طی سالهایی که در شیراز بودم پدرم مرا تشویق‏ می‏کرد که فلسفه را هم بخوانم.پدرم خودش فلسفه‏ نخوانده بود،ولی مرا تشویق می‏کرد که فلسفه هم‏ بخوان.

کیهان:با توجه به اینکه‏ آموزش فلسفه در حوزه‏ها چندان محل‏ عنایت نبود،علت تشویق پدرتان چه‏ بود؟

استاد بهشتی:پدرم خود اهل ذوق بود،اما مطالعاتش در حوزه‏های علمیهء قم و شیراز نبود.وی در همان جهرم درس خوانده بود.می‏گفت من موفق‏ نشدم،اما شما بکوشید و مدام تشویق می‏کرد.البته آن‏ زمان در شیراز هم برخی می‏گفتند خوب است و برخی‏ آن را رد می‏کردند.یک بار مرحوم حاج سید نورالدین‏ که تفسیر می‏گفتند،ضمن درس فرمودند:«من فلسفه‏ می‏خواندم و در این باره مقلد کسی نبودم و هیچ گاه‏ از کسی تقلید نکرده‏ام»صحبت ایشان خیلی در من اثر گذاشت بعد موقعی که می‏خواستم به طور رسمی به‏ فلسفه بپردازم،با استاد دیگرم میرزا علی اکبر ارسنجانی مشورت کردم.ایشان فرمودند که«شما

بخوان،اگر کسی دیگر بود،می‏گفتم نخوان».سپس‏ این تشویقها باعث شد که درس منطق و فلسفه را نزد اساتید فلسفه در شیراز پیگیری نمایم.«شرح منظومه» و«منطق»را نزد مرحوم حاج سید حسین خواندم و «حکمت»،«فقه»و«اصول»را در محضر ایشان به پایان‏ بردم و به موازات آن موفق شدم دیپلم هم بگیرم و در این فکر بودم که کم‏کم لیسانس بگیرم.

کیهان فرهنگی:شرایط اجتماعی و وضعیت زندگی‏تان در آن دوران چگونه‏ بود؟

دکتر بهشتی:رحلت مرحوم آقای سید مرادی بر روحیهء من تأثیر فراوان به جا گذاشت.وی همچون‏ محوری بود که به زندگی جهت می‏داد.برای نمونه‏ زمانی که طلبه بودم اشتیاقی به معمم شدن نداشتم و ایشان مصرانه مرا به این کار گماشت.سالی که در کلاس پنجم متوسطه امتحان می‏دادم به علت سنگینی‏ برنامه‏های دروس نزدیک به سه ماه در کلاس درس‏ ایشان حاضر نشدم.پس از آن،یک روز عصر به‏ منزلشان رفتم.سلام کردم،گفتند اینجا هستید؟ چیزی نداشتم بگویم.یکی از طلاب گفت درس جدید می‏خواند!ایشان گفتند چه می‏خواندید؟عرض کردم‏ امتحان پنجم متوسطه‏ام تمام شده و بعد از یک مدت به‏ درسهایم می‏رسم.ایشان گفتند خوب زبان انگلیسی‏ هم می‏خوانی.هنوز این جمله یادم نرفته که می‏فرمود: همهء طلاب باید زبان بدانند،این جمله در من اثر بسیار گذاشت.همان هنگام،زمانی که شهید نواب صفوی‏ را در تهران اعدام کردند،ایشان سه روز به جای درس‏ بحثهای سیاسی کردند و خیلی ناراحت و افسرده‏ بودند.حتی خطاب به دادستان گفتند:سیدها را کشتید،بکشید همه را.خوب این صحبت را که‏ می‏کردند،از لحاظ خصوصی در ما اثر گذاشت.قضیهء دیگری نیز مربوط به بهاییان شیراز بود که به تبع تلاش‏ سفارت آمریکا فعال شده بودند.پس از آن به قم آمدم و در کلاس درس مرحوم علامه طباطبایی شرکت کردم.

کیهان فرهنگی:گویا مرحوم آیت الله‏ العظمی بروجردی زمانی از علامه‏ طباطبایی می‏خواهند که مدتی درس‏ ندهند؟

استاد بهشتی:به هر حال،پیش از اینکه ما به قم‏ بیاییم،کلاس درس ایشان تعطیل شده بود.بعدها دوستان گفتند که آقای طباطبایی در همان مسجد سلماسی الهیات«شفا»می‏گویند،برویم.امام هم‏ همین درس را داشتند،اما ساعتش فرق می‏کرد.خوب‏ به کلاس درس علامهء طباطبایی می‏رفتیم و چون کتاب‏ نداشتیم،از کتابخانهء مدرسهء«حجتیه»یک نسخه از الهیات«شفا»آورده و از روی آن رونویسی می‏کردیم، چون در آن زمان زیراکس هم نبود.پس از آن،از کلاس‏ درس علامه طباطبایی استفاده می‏بردیم.شمار کمی‏ در آن مجلس حضور می‏یافتند،ولی همان کسانی که‏ می‏آمدند شاگردان مشهور و برازندهء علامهء طباطبایی‏ بودند.برای نمونه،آقایان مصباح یزدی،جوادی آملی‏ و انصاری شیرازی از آن جمله بودند.شاید آقای‏ محمدی گیلانی هم بودند و شهید مطهری آن موقع‏ در قم نبودند.خوب،یکی دو سالی در قم درس‏ خواندم بعد در کنکور دانشکده الهیات شرکت کرده و قبول شدم و بخاطر علاقه‏ای که به فلسفه داشتم،پس‏ از سه سال دورهء لیسانس را تمام کردم.سال دوم دورهء لیسانس مرحوم آیت الله مطهری استادمان بودند.از آن‏ زمان آشنایی ما با مرحوم آیت الله مطهری شروع شد. خوب لیسانس را تمام کردم و شاگرد اول شدم.در آن‏ سالها هم هر سال بخاطر مسایل سیاسی در دانشگاه‏ علیه رژیم اعتصاب و تظاهرات برپا بود و شاه دستور می‏داد که مثلا سه ماه دانشگاه بسته باشد.یک مرتبه‏ سه ماه دانشگاه بسته می‏شد.نزدیک امتحانات‏ اردیبهشت-خرداد اعلام می‏کردند که امتحان بدهید. از این نظر خوشحال بودم،طی این سه سالی که‏ می‏خواستم لیسانس بگیرم تعطیلات تا حدودی خوش‏ یمنی بود تا اینکه لیسانس گرفتم و شاگرد اول شدم. آن زمان کسی که شاگرد اول می‏شد،می‏توانست بدون‏ کنکور در دورهء دکترا هم در دانشگاه ادامهء تحصیل‏ بدهد.این بود که بی‏درنگ در همان سال ثبت نام‏ کردم و در دورهء دکترا ادامه تحصیل دادم تا سال‏ 1345 که دورهء دکترای رشته فلسفه را به پایان بردم.

کیهان فرهنگی:استادهای شما در این دوره چه کسانی بودند؟

استاد بهشتی:در دورهء لیسانس مرحوم آقای‏ مطهری بودند و استاد دیگری که فلسفه درس‏ می‏دادند،به نام آقای هاشمیان.وی مرد متدین و مقدسی بود که خیلی هم منزوی و گوشه‏نشین بود، ولی خوب من همان موقع یادم است،دانشجویان وقتی‏ درس آیت الله مطهری را دیدند خیلی خوشحال شدند، چون تا آن وقت چیزی از فلسفه نمی‏فهمیدیم و خیلی‏ سخت درک می‏کردیم.درسی که آقای مطهری‏ می‏دادند من خوانده بودم،برای من تازگی نداشت،اما در عین حال برای من هم مفید بود،چون ایشان«شرح‏ منظومه»می‏گفتند.همچنین برای دانشجویانی که‏ سابقهء طلبگی نداشتند و دیپلمه بودند و درس فلسفه‏ مشکل بود نیز درس ایشان قابل درک بود.از استادان‏ دورهء دکترا آقای مصلح شیرازی بودند که در حسینیهء قوام درس داشتند.همچنین آقای مهدی حائری‏ یزدی که پس از مصلح شیرازی«اسفار»و«شفا»درس‏ می‏دادند.به راهنمایی ایشان و با مشورت آیت الله‏ مطهری بعدها قرار شد بخشی از فلسفه از نظر شیخ‏ الرئیس و دیگر فلاسفه را به عنوان رسالهء دکترا مقایسه‏ کنم.

کیهان فرهنگی:در باب چگونگی و شناخت آراء فلاسفه،به ویژه فلاسفهء قدیم در جریان تحقیق با چه مشکلاتی‏ روبه رو بودید؟

استاد بهشتی:من از آراء ابن رشد بهره‏های زیادی‏ بردم،کتاب«ما بعد الطبیعهء»ارسطو را که به عربی‏ ترجمه شده،ایشان شرح داده.آن کتاب را به دست‏ آوردم و برای شناخت نظرات ارسطو از آن استفاده‏ می‏کردم؛منتها ترجمهء عربی ما بعد الطبیعه ارسطو و شرحی که ابن رشد بر آن نوشته باز هم چندان گویا نبود.باز هم تفحص کردم و ترجمه«متافیزیک»را به‏ انگلیسی پیدا کردم.این ترجمه خیلی به من کمک‏ کرد،جاهایی که در متن«ما بعد الطبیعهء»عربی در شرح‏ ابن رشد مبهم بود،در این کتاب گویاتر و روشن‏تر ترجمه شده بود.برای بهره‏گیری از نظرات‏ شیخ الرئیس هم از آثاری که در اختیار است استفاده‏ می‏کردم.راهنمای رسالهء دکترای من مرحوم آقای‏ مطهری و دکتر آریانپور بودند.(دو قطب متضاد که‏ شدیدا با هم برخورد داشتند).

کیهان فرهنگی:تحصیل در دورهء دکترا چگونه بود،چه خاطره‏ای از آن‏ دوره دارید؟

استاد بهشتی:آن زمان ضمن اینکه دورهء دکترای‏ دانشکده الهیات را می‏گذراندم،یک سال هم به‏ دانشسرای عالی می‏رفتم.دروس تربیتی و روان‏شناسی بود و مانعی هم نداشت،برای من خیلی‏ خوب بود،به ویژه روان‏شناسی و تعلیم و تربیت و یک مقداری فلسفه و تاریخ فلسفه و یک درس هم با آریانپور داشتیم،با همان نظرات تند و تیزش!همیشه با دل پر از کلاسش بیرون می‏آمدیم،تا اینکه تصمیم گرفتم‏ پاسخش را بدهم،کلاسها شلوغ بود و بیشتر دانشجویان ادبیاتی بودند و بی‏بند و بار؛تنها عده کمی‏ الهیاتی بودند که من و یکی دیگر(آقای مصطفوی که‏ اکنون امام جمعهء بندر انزلی هستند)در آن میان معمم‏ بودیم.تصمیم گرفتم وقتی سخن وی اوج می‏گیرد در برابرش بایستم تا اینکه یک روز بحثی را مطرح کرد و گفت:اصولا جوامع ایستا یا پویا هستند و هر کسی در هر جامعه‏ای زندگی می‏کند،مطابق طبع آن جامعه‏ حرکت می‏کند.در جامعهء ایستا مردم ایستا فکر می‏کنند و در جامعهء پویا مردم پویا فکر می‏کنند؛کسی‏ از خودش اختیار و آزادی ندارد.یعنی جبر را به این‏ صورت جا انداخت.با توجه به اینکه برخوردش همیشه‏ مؤدبانه بود،با کسب اجازه گفتم:مطلبی که شما ارائه‏ دادید به نظر من جامعیت ندارد،درست نیست،بویژه‏ اکنون که می‏بینیم در جامعهء ایستا افرادی پیدا شده‏اند که پویا فکر کرده‏اند.گفتم برای نمونه طبق چیزهایی‏ که ما از خودتان استفاده کردیم،در جامعه صفوی که‏ جامعهء ایستایی بوده-و شما نیز نظرتان این است- صدرالمتألهین در یک همچنین جامعه‏ای می‏آید و نظریه‏ای جوهری مطرح می‏کند و پویا فکر می‏کند. البته این مقدمه بود،چون چیز دیگری می‏خواستم‏ بگویم.خوب،حالا جامعهء عربستان چی بود؟گفت‏ ایستا بود،گفتم پیامبر اسلام در این مورد چطور فکر کرد،پویا فکر کرد یا ایستا؟گفت:خوب درست است‏ که ما این صحبتها را می‏کنیم،اما دربارهء صدرالمتألهین و پویا بودن فکر ایشان من باید عرض‏ کنم که درست است راههایی باریک برای پویایی پیدا می‏شوند و افرادی نیز آن راههای باریک را انتخاب‏ می‏کنند و پویا می‏شوند،اما در مورد پیغمبر اسلام باید گفت حساب پیغمبر اسلام از کلیهء درسهای ما جداست.گفتم:من می‏خواستم که شما همین را بگویید.آریانپور حرفهایش را می‏زد و هر جا هم که‏ می‏دید به مانعی برمی‏خورد،عقب‏نشینی می‏کرد. خلاصه با آیت الله مطهری درگیر بودند و این دو قطب‏ متضاد راهنمای رسالهء دکترای من شدند.منتها آریانپور به من دستوراتی داد و کلیاتی را بیان کرد و گفت طبق همین چارچوب حرکت کن و من با شما کاری ندارم فقط هر وقت خواستی دفاع کنی من در جلسهء شما شرکت کرده و دفاع می‏کنم،اما مرحوم‏ آیت الله مطهری خیلی دقیق آن را بررسی کردند و صفحاتی را که ایشان خواندند و حاشیه نوشتند، یادبودی است که از آن روزها دارم.سرانجام اختلافات‏ ایشان با دکتر آریانپور منجر به این شد که مرحوم آیت الله مطهری بازنشسته شدند. و آریانپور را هم بازنشسته کردند.زمانی که می‏خواستم‏ از رساله‏ام دفاع کنم خیلی تأخیر شده بود،سال‏ 1356 بود و در جلسه تنها آقای مطهری تشریف‏ داشتند،نه آقای آریانپور.بعد رسالهء ما را دادند به آقای‏ دکتر حائری و با حضور ایشان و برخی دیگر از استادان‏ رساله تصویب شد.

کیهان فرهنگی:از دوستانی که در دورهء دکترا همدورهء شما بودند،چه‏ کسانی را به یاد دارید؟

استاد بهشتی:در دورهء دکترا دوستانی که داشتم‏ بسیار معدود بودند.دکتر شیخ که اکنون در دانشگاه‏ شهید بهشتی هستند و آثار و تألیفاتی هم دارند،دکتر شکیبا که ایشان نیز در دانشگاه شهید بهشتی مشغول‏ هستند و آقای هدایت الله حکیم که بدون شک با آثار ایشان آشنا هستید.وی اهل قلم بود و در دروس زبان‏ قوی بود.از دیگر دوستان،آقای مشاری بود که در دانشکدهء الهیات مشهد تدریس می‏کردند،آقایان ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی